پیامک های تسلیت "عاشورای حسینی"

نوشته شده توسط:R M.K | ۰ دیدگاه
آن ظهر شوم خاک وَ افلاک شد یکی
افتادی آسمان و زمین پاک شد یکی
آیه به آیه ی بدنت – خاک زیر پا
این دو به دست مردم بی باک شد یکی
خنجر و حنجر و دل بی رحم و قتلگاه
این چهار صحنه باز چه غمناک شد یکی
آن قدر تشنه بود به خون تو یا حسین
شکی نمانده شمر و ضحاک شد یکی
آن نعل اسبهای حرامی چه کرده است
کاین پیکر عزیز تو با خاک شد یکی
صد غصه خور حضرت سجاد روز دفن
تا قطعه های پیکر صد چاک شد یکی
 
 
در سوگ حسین سالها می گرییم
در تاسوعا عاشورا می گرییم
او گریه کند به حال ما حق دارد
من در عجبم که ما چرا می گرییم
درس عاشورا درس زندگیست
درس خوبی وفلاحت، بندگیست
اگر چه اندک است طول وقوعش
هزاران درس داد آن با طلوعش
یا حسین:
سرخی شهادت تو ناپیدا بود
عشق تو امام کربلا زیبا بود
تنها سبب زندگی دین قطعاً
پیغام نماز ظهر عاشورا بود
تقدیر در شمشیر پیمان های عاشورا ست
هنگامه ای از خون، بیابان های عاشورا ست
تفسیر چرخش های سر، بر سجده گاه عشق
رقص نماز ظهر ِ چوگان های عاشورا ست
خاک حرمت ، مهر نماز است حسین (ع)
راه تو ، همیشه چاره‌ساز است حسین (ع)
ای خون تو دشنه بر گلوگاه ستم
از خون تو شیعه ، سرافزار است حسین(ع)
ای آن که غمت مسئله آموز من است
شور غم تو در دل پرسوز من است
روزی که حسین! بر تو من گریه کنم
سوگند به تو که بهترین روز من است
عاشورای حسینی تسلیت باد
تا دل ز غم تو گشت بی تاب حسین
این چشم تهی نگشت از آب حسین
عمری است نیازمند این درگاهم
یک لحظه گدای خویش دریاب! حسین
شهادت امام حسین (ع) تسلیت
چون خون گلوی اصغرت را دیدی
با دست خودت روبه خدا پاشیدی
یعنی به خدای خالق خوبی ها
ارزنده ترین هدیَه را بخشیدی
هفتاد و دو سینه سرخ هجرت کردند   با سرورِ آفتاب بیعت کردند
رفتند و به دریای ابد پیوستند   چون رود ، به اصل خویش رجعت کردند
شش ماهه على به دوش بابش دادند   یک جام از آن باده نابش دادند
چون با لب تشنه حاجت آب نمود   با تیر سه شعبه اى جوابش دادند
الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع)
هر چیز که داشت بی‌ریا داد حسین (ع)
یعنی که تأملی کنید ای یاران !
آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع) . . . ؟
بارِگاه با صفا را عشق است
گنبد و صحن و سرا را عشق است
عرش با آن همه هیبت گوید
حرم کرب و بلا را عشق است
کاش بودیم آن زمان کاری کنیم
از تو و طفلان تو یاری کنیم
کاش ما هم کربلایی می شدیم
در رکاب تو فدایی می شدیم
آن روز غریبانه و تنها جان داد
پرورده آسمان، به صحرا جان داد
اسرار شگفت عشق، معنا می‏شد
وقتی که عطش کنار دریا جان داد
تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد
هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد
 پدرش چیز زیادی که نمی خواست فرات
 یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد
زلال اشک تو رشک فرات است   فرات از صافی چشم تو مات است
وجود تو تعادل بخش این نهر   که بی تو آبگیری بی ثبات است
اصغر که نسیم عشق مویش بوسید  خورشید ولایت سر و رویش بوسید
می خواست حسین تا ببوسد لب او   تیر آمد و زودتر گلویش بوسید
 
    هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است.

ارسال نظر برای این مطلب غیر فعال شده است!